|
نگین و نيكا
|
||
شهر یکی از پیچیده ترین اختراعات بشری در تاریخ است. شهرها همواره مرکز تصمیم گیری های سیاسی بوده اند و مهمترین شهر در حکومت های گوناگون نقش پایتخت یا مرکز تصمیم گیری های سیاسی است. درکشورهای صنعتی بعد از انقلاب صنعتی به تدریج سعی شد که مرکزیت سیاسی به شهرهای خاص انتقال یابد که صرفاً کارکرد سیاسی داشته باشند، هر چند بسیاری از آنها نیز مهمترین شهرهای خود را به عنوان پایتخت انتخاب کرده اند. آینده شهرها با آینده کره زمین درمی آمیزد، قرن بیست و یکم سرنوشت شهری انسان را آشکار خواهد کرد. در یک قرن پیش ۱۰ درصد افراد بشر در شهرها زندگی می کردند. این نسبت مدت ها قبل از پایان قرن بیستم از ۵۰ درصد می گذشت و شهرها با آهنگ ۲۵۰ هزار نفر در روز گسترش می یافتند.
پایتخت ها بویژه در جهان سوم به عنوان شهرهای پرمسئله و پرتراکم هر روز بررشد مسائل شهری می افزایند. شهرسازی امروز در مجموعه ای از مقررات و قوانین سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ریشه دارد و درواقع به صورت علمی ساختگی درآمده است که می خواهد به ما بقبولاند که شهر می تواند همانند ماشین تنظیم کنترل و هماهنگ شود و برای رسیدن به این هدف نیز کافی است از فرمول درست و درصد مناسب ترکیب استفاده شود. این خیالی است واهی که جای بحث بسیار دارد. نتیجه آشکار شهرسازی امروز، تخریب شهر سنتی و رشد سریع حومه ها بوده است.
در ایران مسائل شهر نشینی و شهرگرایی و شهرسازی ریشه در عوامل بیرونی و درونی مانند اقتصاد، جامعه، سیاست و اجزای فرهنگی مانند خرده فرهنگ های غالب، مسائل قومی، نگرش ها و هجوم گسترده دلارهای نفتی و افزایش نقدینگی که تأثیر و بازتاب آن به طور مستقیم بر ساخت و ساز شهری در کلانشهرها و بویژه در پایتخت به جای می گذارد.
در دهه دوم قرن، شهرسازی متوجه سایر علوم شد و در نتیجه تفکر اداره امور شهرها براساس روش علمی رواج یافت. برهمین اساس، بررسی مشکلات شهری و راه حل های آن به شیوه ای علمی بر مبنای اطلاعات واقعی و تحلیل دقیق انجام گرفت.
در بحث جابه جایی پایتخت باید در درجه نخست این سؤال را پاسخ گفت که با انتقال پایتخت به مکانی دیگر به چه چیزی می خواهیم دست یابیم. به عنوان مثال اگر صرفاً انتقال کارکرد سیاسی باشد، موضوعی است که می تواند به مانند بسیاری از کشورها یا با احداث شهری جدید یا انتخاب مکان شهری مناسب این هدف را تحقق بخشید ولی نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که به علت ساختار اقتصادی و سیاسی و تمرکز تصمیم گیری ها دیری نخواهد پایید که بعد از یک دوره زمانی مکان جدید نیز به همان وضع قبلی درخواهد آمد. به عنوان مثال درکشور آمریکا در ابتدای استقلال آن بحث یک مکان جدید برای پایتختی مطرح بود، به طوری که دولت بتواند مستقل از فشارهای سیاسی ایالت های مختلف عمل کرده و وجود آن مزیتی را برای هیچ یک از ایالات به وجود نیاورد.
قانون رزیدنس (Residence) در سال ۱۷۹۰ به جورج واشنگتن، نخستین رئیس جمهوری آمریکا این اختیار را دارد که زمینی به مساحت ۱۰ مایل مربع در ساحل رودخانه پوتومک (Potomac) و در حد فاصل دهانه استرن برنچ (Estern Branch) و کونوگو چیاگ (Connogocheague) برای این منظور برگزیند.
وی تیمی سه نفره را مأمور بررسی منطقه کرد، به این امید که پایتخت جدید برای نخستین دوشنبه از ماه دسامبر سال ۱۸۰۰ آماده بهره برداری باشد. (در این فاصله شهر فیلادلفیا به عنوان پایتخت موقت برگزیده شده بود).
در ایران می توان این پیش فرض را مطرح کرد که انتخاب پایتخت ها تا شکل گیری حکومت قاجار، براساس قدرت حاکمه و ایلی و یا آن را به نوعی نتیجه «استبداد شرقی» دانست. به همین علت با به دست آوردن قدرت از سوی حاکم جدید و با توجه به خاستگاه یا تمایل وی پایتخت تغییر می کرده و تهران آخرین انتخاب از این نوع است.
بتدریج با روند تغییرات انقلاب صنعتی در اروپا و تأثیر تدریجی آن به سایر کشورها و زمینه های ورود تکنولوژی غربی به کشور، سیاست های تمرکزگرایی بر رشد پایتخت اثرگذار بود، در روند تاریخی ایران سه عامل در برتری یابی پایتخت ها مؤثر بوده اند که عبارتند از:
▪ ساختار قدرت استبدادی بویژه شخص شاه در پایتخت.
▪ تمرکز سلسله مراتب قدرت سیاسی
▪ تجمع منحصر به فرد افراد بانفوذ و نخبگان اقتصادی
▪ سیاسی در پایتخت و به دنبال آن تمرکز ثروت و دارایی به این مهم اثرگذار بوده است.
تا جایی که به علت رشد سرمایه و تعامل اقتصادی، گرایش اجتماعی برای زندگی و کار در این نوع مکان با افزایش روبه رو بوده است. برخلاف ایران قبل از صفویه، که کشور و ساکنان آن وابسته و خراجگذار حکام و سلسله های آسیای مرکزی بودند، پیدایش رنسانس ملی گرایانه صفویه با تشکیل یک دولت قدرتمند مرکزی مقارن شد که مرکزش ابتدا در تبریز و سپس در قزوین و سرانجام در شهر اصفهان بود. این واقعیت مسلم است که بویژه توسعه اصفهان به عنوان پایتخت ایران از سال ۱۰۰۷ ق. به بعد با تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی در دربار ارتباطی نزدیک داشت. پس از تغییر پایتخت از اصفهان و تخریب کامل آن، شهرهای مشهد و شیراز به عنوان پایتخت برگزیده شدند که در مقیاسی بسیار کوچکتر و مدت زمانی کوتاهتر سرنوشت و عاقبت مشابهی یافتند. شهر مشهدکه مرکز اقامت و حکومت نادرشاه بود، ظهور و سقوطی همچون یک ستاره دنباله دار داشت که هم به صورت سرمایه گذاری های عظیم خانواده سلطنتی دربافت شهری و هم به صورت افزایش سریع جمعیت تجلی کرد.
مهارتهاي زندگي مجموعه اي از توانایی های روانی- اجتماعی هستند كه زمينه سازگاري و رفتار مثبت و مفيد را برای افراد فراهم مي آورند و اين توانائيها، انسانها را قادر مي سازند تا مسئوليت نقشهاي اجتماعي خود را بپذيرند و بدون لطمه زدن به خود و ديگران با خواستها، انتظارات و مشكلات روزانه، بويژه روابط بين فردي به شكل موثرتري روبرو شوند. به عبارتی ساده تر مهارتهاي زندگي، تواناییهایی هستند كه همه انسانها به آن نيازمندند تا با به كارگيري این تواناییها، فردي شاد، موفق و موثر باشند و در هنگام رویارویی با مقتضیات و چالشهای زندگی روزمره، رفتار انطباقی و صحیح تری از خود نشان دهند.
اما عدم وجود این توانایی ها در بسیاری از انسانها، باعث بروز برخی اختلالهای روانی و مشکلات رفتاری شده است. تعداد افراد مبتلا به افسردگی، اضطراب، تندخویی، بدبينی، ناسازگاری و به طور کلی اختلالهای روانی - اجتماعی روز به روز در جهان درحال افزایش است. همه ساله، سازمانهاي محلي، منطقه اي و بين المللي، آمار تکان دهنده و رو به رشدی را در این خصوص نسبت به سال قبل اعلام مي كنند و تلاش می کنند با ريشه يابي مشکلات، نسبت به پيشگيري، درمان و مراقبت از افراد مبتلا اقدام نمایند كه البته به نتايج مناسبي هم رسيده اند.
از آنجاییکه این مهارتها اکتسابی هستند، لذا باید آموخته شوند. آموزش مهارتهای زندگی برنامه هایي هستند كه مهارتهاي لازم را برای ارتقای بهداشت روان و پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي به گروه مخاطب آموزش مي دهند.
برخی از اهداف آموزش های مهارتهای زندگی عبارتند از:
· كسب دانش و مهارتهاي لازم در زمينه ايمني، بهداشت فردي، محيط زيست، مسايل اجتماعي، فيزيك، زيستشناسي و زمينشناسي.
· آماده ساختن فرد براي زندگي مستقل فردي و اجتماعي.
بر اساس اعلام سازمان بهداشت جهانی، مهارتهای زندگی شامل تواناییهایی به شرح زیر می باشند:
v توانایی حل مسئله
v توانایی تصمیم گیری
v توانایی ایجاد همدلی
v توانایی روابط بین فردی
v توانایی تفکر خلاق
v توانایی ارتباط موثر
v توانایی مقابله با هیجانات
v توانایی خودآگاهی
v توانایی مقابله با استرس
v توانایی تفکر نقادانه
جوانان را جوانی کردن آموز به خوارستان غم، آتش بر افروز
به آب تاک آتش ناک جوشان بسوزان ریشه ی غم را بسوزان
"جوانی" واژه ای لیز است. مثل صابون آب خورده، هنوز به دست نیامده از دست می رود. تیز است مثل تیغ؛ كه اگر فشارش دهند دست را خواهد بريد. "جوانی" زمانی است که بي ترديد جز آه و افسوس براي مسن تر ها و افسانه اي دور براي کودکان نيست. گذشته اي که بازگشتي براي آن قابل تصور نيست و آينده ای که در نظر کودکانه خيلي دور است. اما در واقعيت، زماني مانند فرداست که خيلي زودتر از آنچه تصور کنيم از راه مي رسد و خیلی زود دور می شود؛ مثل شب خوابيدن و صبح بيدار شدن هاي دوره بچگي مان. "جوانی كردن" نيز درحقیقت مشخص كننده مرز جوانی با میانسالی و همچنین جوانی با نوجوانی است.
اسلام دین نشاط و شادی است و در بسیاری از روايات آن بر تفريحهای سالم که موجب شادی و نشاط می شود تأكيد شده است. شادي در قرآن جايگاه خاصي دارد و به گونههاي مختلف مورد تأييد قرار گرفته است. اما نه شادي بيهوده و عبث؛ بلكه آن نوع از شادي که توأم با اهداف الهي و انساني باشد. در كتاب شريف نهج البلاغه نیز آمده است که مؤمن در برنامههاي زندگي سه زمان مشخص دارد: زماني كه در نيايش با پروردگارش ميگذرد، زماني كه با كاركردن براي ترميم زندگي خويش ميكوشد و زماني كه نفس را با لذاتي كه مشروع و زيباست تنها و آزاد مي گذارد. همچنین حضرت محمد(ص) فرموده اند: تفريح و بازي كنيد؛ زيرا دوست ندارم كه در دين شما خشونتي ديده شود. از امير مؤمنان حضرت علي(ع) نیز نقل شده که: شادي، نفس و وجود را انبساط مي دهد و محرك نشاط مي گردد. با تدبر و تفكر در آيات و روايات گوناگون که درباره تفریح و نشاط آمده است روشن می شود كه هستي و جهان براي اين آفريده شده تا بشر آسوده خاطر و با آرامش و راحتي به پرستش خدا بپردازد و دردها و فقرها و ستمها او را از مسير اصلي كه نزدیک شدن به خدا و رسيدن به بارگاه خداوندي است، باز ندارد. پس تفريح مشروع، يكي از نيازهاي طبيعي بشر است و هر نظام اجتماعي بايد براي ارضاي اين خواسته طبيعي افراد جامعه اش کوشش كند. از جانب دیگر تفريح باعث افزايش قابليتهاي ذهني و جسمي فرد ميشود. در هنگام تفريح، فكر راحت تر كار مي كند و مي تواند به امور جديد بپردازد و قابليتهاي خود را بروز دهد؛ زيرا در آن هنگام فرد تحت فشار نميباشد، بلكه به ميل خود به تفريح مورد علاقه اش پرداخته است. در پرتو تفريح سالم، خشونت نيز در جامعه كاهش مييابد؛ چون هنگامي كه افراد دچاراوقات فراغت و بيكاري مي شوند و در كنار آن برنامهاي صحيح براي پر كردن آن اوقات ندارند دست به اعمال غيرعادي و خشونت آميز ميزنند. ولي اگر بتوانند به امور تفريحي سالم و مورد رضايت خاطر خود بپردازند، ديگر جايي براي بروز خشونت و درگيري باقي نمي ماند. اين نكته نيز قابل تأمل و توجه است كه در اسلام تا آنجا به مسأله تفريح سالم اهميت داده شده كه يك سلسله مسابقات حتي با شرط بندي اجازه داده است. در پارهاي از اين مسابقات، پيامبر(ص) ـ شخص اول اسلام ـ داوري و نظارت ميفرمودند. حتي گاهی شتر مخصوص خود را براي مسابقه سواري در اختيار ياران مي گذاشتند. پس شادی و نشاط از طریق ایمان وارد می شود و اگر جوانان ایمان و اعتقادات خود را در زندگی تقویت کنند، تجربه شاد زیستن و شاد بودن سرلوحه زندگیشان می شود.
شبی مست میگذشتم از ویرانه ای
چشم مستم خیره شد بر خانه ای
تا که دیدم وای صحنهء دیوانه ای
مادری مات و پریشان همچونان پروانه ای
دختری مشغول عشق بازی با بیگانه ای
پس ازان سوگندخورم که نروم مست برکنارخانه ای
تا نبینم دختری عصمت فروشد بهر نان خانه ای
هميشه از دير باز تاكنون خانواده به عنوان نخستين نهاد اجتماعي و مبناي تشكيل تمام جوامع بشر از بدوي تا پيشرفته مطرح بوده است. كه هر يك از اعضاي آن بر ديگري تأثير گذار و داراي وابستگيها و روابط عاطفي متقابلي كه نوع و چگونگي آن، تأثير بسيار مهم و قابل توجهي در شخصيت و آينده تك تك افراد آن بخصوص كودكان و نوجوانان دارد. در گذشته خانه و خانواده در عين حال كه به عنوان كوچكترين واحد اجتماعي محسوب ميشد ولي در جاي خود به عنوان پايه و اساس اجتماعات بزرگ نيز مطرح بود تا جايي كه به غير از مسائل تربيتي كودكان حتي امر آموزش آنان نيز از طريق خانواده امكانپذير بود. اما رفته رفته با گذشت زمان و توسعه و گسترش شهرها، تأسيس مؤسسات و كارخانهها و سازمانهاي مختلف، عواملي مثل خانواده كه در گذشته بار سنگين تعهدات تربيتي را بر گردن داشت ديگر خاصيت و نفوذ خد را در زمينه آموزش و پرورش تا اندازه زيادي از دست داده است. زيرا به دليل كثرت و تنوع مهارتها و دانستهها اين نهاد كوچك اجتماعي ديگران كشش و قدرت را ندارد كه بتواند همه دانستهها و معلومات را به روز به شكل جديد به نسل نو پا منتقل كند.

عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدنسلام به بهار./
و به تو که دلت بهاریست./
آره باز هم یه سال گذشت./
یه سال پر از خاطره./
پر از بیم و امید./
دوستان جدیدی که اومدن./
دوستان قدیمی که بی خبر رفتن./
و دوستانی که بودن و هنوز هستن./
خاطره های مرده و شب های روشن تر از روز./
اشک ها و لبخند ها./
لحظه هایی که مثل نفس خدا رو حس کردم./
نوشیدن عشق و با تو بودن./
شب های بارونی که چشای من هم می بارید و آسمون دلم ابری بود./
دقایقی که شاد بودم و.....
دوست داشتم همیشه بمونم./
و..........
کسانی که به دنیا اومدن./
و مسافرانی که رخت سفر بستن./
بی صدا تر از نسیم رفتند./
و فقط با یادشون سر می کنم./
همه و همه گذشتن./
عاشقانی که از عاشق بودن هم خسته شدن و رفتن./
و عقربه ها منو رو دنبال می کنن./
تا به یه سال نو برسونن./
باز هم چرخ گردون در کاره./
تا یه سال بسازه مثل.............
همه سال ها./
اما .....
باز هم امیدوارم که امسال بهتر از همه سال ها باشه./
عزیزم سال نو رو بهت تبریک میگم./
امیدوارم سالی پر بار و موفقیت امیزی داشته باشی./
و مثل همیشه اون لبخند زیبا روی لبات باشه./
زندگی را دوست دارم نه در قفس./
عشق را دوست دارم نه در هوس./
و........
تو را دوست دارم تا اخرین نفس./
چگونه فراموش کنم تو را که از خرابه های بی کسی
به قصرسپید عشق هدایتم کردی
چگونه فراموش کنم تو را
که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم
وطپش قلبت را حس می کردم وبه جستجوی یافتنت
که خدایا پس کی او را خواهم یافت
چگونه فراموش کنم تو را
که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم
برایم تمامی اسمها بیگانه شده اند وهمه خاطره ها مرده اند
دستم را به تو می دهم قلبم را به تو می دهم
فکرم را نیز به تو می دهم
شانه هایم با من غریبه اند
وتمامی لحظات تو را می خوانند
وبرای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند
می خواهم قلم سبزم را به تو هدیه کنم
تا نوشته هایت همرنگ نوشته هایم شود
بهتربگویم سبز را با تو شناختم
ودلم می خواهد یادتو همیشه سبز ماند
پس تو هم بیا دلت را به من بده فکرت را به من بده
وسرت را روی شانه هایم بگذار
وبگذار عطر کلمات را میان هم تقسیم کنیم